X
تبلیغات
دل نوشته هائی . دردل سلماس - عارفانه عاشقانه
http://paeezak.persiangig.com/1/boy3.jpg


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه ، بدون شرخ

تاريخ : | 2:59 | نویسنده : یوسف |
گر،  

   زندگی بازیست -

          من بازیگر بازیچه های قلب خویشم

          آرزوهایم کنارم   ،

              در طلاتم های این بازیچه های سبز خویشم

                   برلب ساحل کماکان منتظر،آماده باش   ایستاده ، این آرزوهای رو به پیشم

                       عاشقی مردم پرستی عشق ورزیدن به هستی ،

                             از نفس انداخت  خویشم

پیش چشم آدم ....



بقیه

فعلا حسش نیست


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 1:6 | نویسنده : یوسف |

شعری   تقديم به تمامی رياضی دوستان


باز هم خواب ریاضی دیده ام                     خواب خطهای موازی دیده ام 

خواب دیدم می خوانم ایگرگ زگوند          خنجر دیفرانسیل هم گشته کند

از سرهر جایگشتی می پرم                     دامن هر اتحادی میدرم  

دست و پای بازه ها را بسته ام                 از کمند منحنی ها رسته ام

شیب هر خط را به تندی می دوم            گوش هر ایگرگ وشی رامی جوم

گاه در زندان قدر مطلقم                           گاه اسیر زلف حد و مشتقم 

گاه خطها را موازی میکنم                         با توانها نقطه بازی می کنم

لشگری تمریندارم بی شمار                     تیمی از فرمول دارم در کنار

ناگهان دیدم توابع مرده اند                       پاره خط نقطه ها پژمرده اند 

کاروان جذر ها کوچیده است                  استخوان کسر ها پوسیده است

از لگ و بسط و نپر آثار نیست                   رد و پایی از خط و بردار نیست

هیچکس رازین مصیبت غم نبود               صفر صفرم هم دگر مبهم نبود

آری آری خواب افسون می کند                 عقده را از سینه بیرون می کند 

مردم ازاین ایکس و ایگرگ داد داد              روزهای بی ریاضی یاد باد


يوسف آهنگر انتظام


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 2:30 | نویسنده : یوسف |



بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

 

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 1:33 | نویسنده : یوسف |

             زندگی 

ای شعر ای ترنم زیبای زندگی

بامن بمان کنار افق های زندگی

در این هوای منجمد وبی ستارگی

پرواز کن بیا به تماشای زندگی

دیری است سر به زیر و غریبانه مانده ام

بیتو کنار این شب یلدای زندگی

آنروز های سبز وتماشایی بهار

یکباره رفت در پی سودای زندگی

با کوله بار از غم غربت نشسته ام

چشم انتظار فرصت والای زندگی     

       

امشب هوای وصل تو در من شکفته است

ای آخرین ترانه ئ شیوای زندگی 

نظر یادتون نره


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 2:43 | نویسنده : یوسف |

هیچ تا حالا فکر کردی وقتی به دیوار تکیه می دی ذیوار عقب نمی ره ؟

یا وقتی یه درخت کهنسال رو تکیه گاهت می کنی درخت خم نمی شه ؟

(البته منم از اون قانون معروف نیوتون خبر دارذم که همون نیرویی رو که ما وارد می کنیم اونها هم به ما وارد می کنند و ... ولی منظور من فقط یه تکیه دادن ساده س. )

ولی وقتی دستتو رو یه نهال می تازه رسیده می گذاریو اون تا کمر خم می شه چه برسه به اینکه بخوای بهش تکیه بدی. هرچند مطمئنم حتی بهش فکر هم نمی کنی.. ما آدمها همینطوریم هر چی قویتریم.محکمتریم.

هرچی محکمتر. قویتر...

به قول بچه ها قوی بودن و محکم بودن ( منظورم استقامت در برابر سختیهاست ) دو رابطه لازم و کافی اند. اکثر ما آدمها دلمون می خواد یه تکیه گاه داشته باشیم . یه کسی که موقع سختی پشت و پناهمون باشه. کسی که محرم اسرارمون باشه . یه گوش شنوا می خوایم برای شنیدن دردهای دلمون و یه شونه استوار برای هق هق گریه هامون ولی... ولی هر وقت احساس می کنی اون گمشده ی خودتو پیدا کردی. وقتی فکر می کنی داری به اون آرامش کعهود می رسی. وقتی فکر می کنی دیگه همه غصه هات تموم شده. می بینی که نه بازم پشتت خالی شده. می بینی که هیچ تکیه گاهی نداری. چرا ؟ نمی دونی . ولی من می دونم .

آدمها هر وقت احساس می کنن که تو ضعیفی. کنار می کشن چون هنوز آنقدر قوی نیستن که تکیه گاه کسی باشن. آدمها از جمله خود من. از جمله خود تو. هیچکدوم ضعیفهارو دوست ندارن.

همه دوست دارن با یه آدم قوی دوست باشن با یه کسی که تکیه گاهشون باشه!! راستشو بخوای همه آدمها مثه یه نهال تازه رسیده اند. اگه بخوای بهشون تکیه کنی تا کمر خم می شن .

هنوز خیلی راهه تا کسی بتونه به یه درخت تنومند تبدیل بشه . خیلی و شاید هم تا همیشه. اما حالا با خودت فکر می کنی : پس چه باید کرد ؟ وقتی همه دوستهایی که بهشون تکیه می کردی پشتتو خالی می کنن .

وقتی سنگی رو که روش وایستادی. ته گرداب فرو میره. وقتی گردباد حوادث چهره واقعی هر کسی رو بهت نشون میده. اون موقع که دیگه کسی نیست که به ندای هل من ناصرت جواب بده و... اون موقع ته دل هممون یه کور سویی امید جرقه می زنه که : حتماْ یکی هست . کسی که خودش تکیه گاه همه باشه و خودش به تکیه گاه نیاز نداشته باشه .

اصلاْ مگه می شه که نباشه ؟

تکیه گاهی که هیچوقت پشتتو خالی نمی کنه . هیچوقت تنهات نمی ذاره و هیچوقت حقیرت نمی کنه. تکیه گاهی که اسمش خداست .

با خودمم.

تو که می خواهی اون آخر به نتیجه ای که از ازل بوده برسی پس چرا می خواهی تا آخر این بیراهه بری؟ برگرد...

رو به اون کسی که هیچوقت به خاطر نیاز طبیعی تو به داشتن تکیه گاه فکر نمی کنه که تو ضعیفی. کسی که تو اگه می دونستی که شدت اشتیاقش به تو چقدره از شدت اشتیاق می مردی... برگرد و از نو آغاز کن!!!!

کسی نیست جز خدا .

اصلاْ ببینم مگه غیر از خدا هم کسی وجود داره ؟!


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 0:49 | نویسنده : یوسف |
نقش زن در دوران غیبت
]

در منظری که از آتیه­ای روشن و پر از عدل برای جهانیان ترسیم شده است و عدالت و تساوی میان بشر برگزار خواهد شد، موجودیت زن نیز نقشی اساسی دارد و او که آینه­ی کمال و جمال است، در آرمان شهر اوقات امامت صاحب الزمان (عج) فرشته­ای است که از آسمان به زمین نازل شده است.


 

این حوری خاکی، قبل از ظهور آخرین منجی، نقش­هایی را ایفا کرده و می­کند که سر لوحه­ی الگو و باور است. و در رسیدن به آن بهشت که در آرمان شهر فردای گیتی تصور شده و سفارش شده با توجه به اصول و قیود، نقش­های سازنده­اش را براساس الگو گرفتن از زنان برجسته­ی عالم و به نمایش گذاشتن این الگوپذیری که جاویدان است، تمامی سعی و تلاشش را می­کند. در این راستا، زن مسلمان باورپذیری خود را برای نمونه بودن و صحیح زندگی کردن از بانوی بانوان عالم، ریحانه­ی نبی(س) مشتق می­سازد و او را به عنوان الگویی تمام و کمال می­پذیرد.

 

ـ اقتصاد

 

زنان مسلمان با الگوپذیری از شیوه­ی ساده زیستی و قناعت کردن حضرت زهرا (س) می­توانند در اقتصاد خانواده نقشی مؤثر داشته باشند. همچنان‌که این الگو در جامعه اگر پیاده شود، اقتصاد کشور را مطلوب می­سازد و از اسراف جلوگیری می­شود و از اهداف قطب­های غرب و کینه توزان این اسلام وابستگی، بی­توجهی به تولیدات داخلی، تجمل گرایی، مدپرستی و اسراف می­باشد. و این اهداف مانند نیش زهرآگین است که در کالبد اقتصاد جوامع اسلامی وارد می­شود و باید برای آن پادزهری در نظر گرفت. و این پادزهر دوری از این موارد است و نقش زن به عنوان یکی از محورهای اجرایی و اثرگذار در خانواده و جامعه، بسیار مهم می­باشد و رعایت تعادل در امور مالی و اقتصادی می­تواند باعث رشد و شکوفایی شودو زن به عنوان موجودی پویا و سازنده هویت خود را حفظ کند و از فلج شدن اقتصاد، جلوگیری کند. همچنانکه در غرب، زن به عنوان ابزاری درآمدزا فقط نقش عروسکی مزین شده، به تولیدات غربی است که جهانیان را به سوی مصرف گرایی و فضای خودباوری می­کشاند. و از این راه، سرمایه های زیادی را به جیب تولید کنندگان و سرمایه داران بزرگ می­ریزد و این وسط، نقش او به عنوان یک انسان، در پست­ترین و بی­ارزش­ترین درجات است و هویتی سازنده ندارد. و از نمونه­های معاصر خودباوری و شکوفایی زنان مبتکر و اقتصاددان و در کل زنان ایرانی، صبر و مقاومت آنها در دوران شکوفایی انقلاب اسلامی و تحریم­های اقتصادی در هشت سال دفاع مقدس که با مشکلات فراوانی همراه بود میباشد و در حال حاضر، وظایف و مسئولیت­های سنگینی را بر عهده گرفته­اند، و دو شادوش مردان در اداره کشور سهیم می­شوند و مشارکت دارند و ارزش­های خود را نیز حفظ می­کنند.

 

ـ علم

 

انسان که موجودی است کمال جو و عاقل از بدو حیاتش عطش دانستن را به همراه داشته است و این نیاز برای بهتر زیستن، او را به سوی کسب علم و روشنایی می­کشاند. در این میان زن نیز نقشی را ایفا می­کند که جامعه به آن نیاز دارد.

 

این نیاز جامعه که به تدریج مقبول واقع شد و باورهای غلط در مورد پستی و بی­ارزشی زن که او را پایین­تر از حیوانات می ­دانستند و او را موجودی احساسی ـ عاطفی و جاهل می­دیدند که حق ابراز نظر و موجودیت نداشت، از یادها رفت، جزو لاینفک ارزش­های جامعه شد و زنان عالم و فرزانه بسیاری، ظهور پیدا کردند که با تفکرات و اندیشه­های ناب، درب­های نور و هدایت را گشودند و در بسیاری از علوم، با ابداعات و اکتشافات خود توانستند موفقیت­های زیادی را کسب کنند و نقش بسزایی را در ترویج علم و خودباوری زنان درباره توانایی­ها و استعدادهایشان داشته باشند.

 

آنچه که امروزه بسیار مهم جلوه می­کند، رقابت­های علمی میان کشورهاست و زنان زیادی در این رقابت­ها، با کسب مدال­های ارزشمند، توانستند به درجات بالای علمی برسند و برای جامعه افتخار آفرینی کنند.

 

حضور زنان در بسترهای علمی، به آنان حیاتی پر از شکوه و فرزانگی بخشیده و آنان همواره در پست­ها و مشاغل گوناگونی که با علم و دانش ارتباط دارد، بهترین نقش را رقم زده­اند به خصوص مشاغلی که مختص بانوان است. مثل پزشکی، پرستاری، معلم، استاد، پلیس و... در رابطه با این هدف که زنان جوامع اسلامی عالم و دانا باشند، با الگو پذیری از بانوی اسلام حضرت زهرا(س) و زنان فرزانه­ای که در صدر اسلام در کسب علم حتی به درجه­ی اجتهادی نیز رسیدند، انتظار آن می­رود که با علم و بصیرت تصمیم گیری کنند و چه بسا زنان و مادران باسواد و عالم، فرزندان پاک و دانش پسند را تحویل فردای جامعه می­دهند و اسلام نیاز به مردان دانا و بصیر دارد. و این از پایه­های اصل تداوم دین است.

 

 

ـ تربیت

 

یکی از نقش­های زن در جامعه، تربیت و پرورش است و در این زمینه، نقش او مهم­تر و سنگین­تر از مردان است. نقش زن در تربیت فرزندان از تولد آنها آغاز می­شود و زن به عنوان مادر، هر نوع تربیت و آموزش نیکی را که پسندیده­ی شرع و عرف است. در قبال امانتی که خداوند به او سپرده، با روش صحیح اجرا می­کند و فرزندان با تربیت و پاکدامن امروز، آینده­سازان فردا هستند که نقشی اساسی در آینده­ی کشورشان دارند.

 

کودکان که بعد از مادر، در محیطی پرورشی بنام مدرسه با معلم آشنا می­شوند، باید طوری تربیت شوند که ارزش­های را بشناسند و برای هویت خود، تلاش کنند. تربیت انسانها که از شاغل پیامبران بوده، رسالتی مهم است. که بر زنان طلیعه دار آن هستند و آنچه که تربیت اسلامی می­خواهد، از وظایف و مسئولیت­های به خصوص زنان است.

 

و زنان با الگوپذیری از حیات درخشان و بالنده حضرت فاطمه (س) که مهد ظهور و پرورش یازده امام و پیشوا و درآمد انسانها بودند می­توانند مردانی را تربیت کنند که پیرو خود امامان معصومین (ع) باشند و در جهانی که ما اکنون در آن می­زیستیم. از دورانی است که یکی از همان مرواریدهای درخشان امامت در صدف وجود حضرت زهرا(س) گنجانیده شده بود و او همان امام عصر(عج) است که روزی حضورش، ظهور می­شود و جهانی را می­سازد که در آن سرود عدالت و ترانه­ی روشنایی زمزمه می­شود و از وظایف زنان امروز است که رسالت خویش را در تربیت صحیح سربازان امام زمان(عج) عهده دار شوند و د رعصری که بهره برداری از علوم با هدف کسب آرامش و رفاه بشر است و در این لباس نمایش داده می­شود اما در باطن هدفی جز نابودی این اسلام و گرایش به کفر و ظلم چیزی ندارد، با هوشیاری و بیداری کامل شدها را از صیدباز شناخت و نیکی­ها را جایگزین کرد و ارزش­ها را پایدارتر ساخت و دشمن خود را که با هر ترفندی وارد عقل­ها و قلب­های جوانانی مسلمان می­شود و باورها و ارزش­ها را فنا می­سازد، شناخت و این دشمن شناسی را می­توان از راه تربیت عقل­ها و قلب­ها، تقویت کرد و در این بین زن از محورهای اصلی و مؤثر می­باشد.


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 1:35 | نویسنده : یوسف |

دامهای شيطان رجيم :

شيطان از جنس جن است و از آتش خلق شده است و قبل از اينکه از بهشت رانده شود خدا را بسيار عبادت می کرد به همين دليل عزرائيل نام گرفت .

حضرت علی (ع) فرمودند : شيطان هفتاد هزار سال خدا را عبادت کرد وقتی خدا انسان را از خاک آفريد و در آن روح دميد به تمام ملائکه دستور داد که بر آدم سجده کنند و همه سجده کردند به غير از ابليس ، شيطان به خدا گفت : من هفتاد هزار سال تو را عبادت کردم و خودت فرموده ای که هر کسی مرا عبادت کند عبادتش را بی نتيجه نمی گذارم و عوضش را به او می دهم .

خداوند فرمود : هرچه می خواهی در دنيا به تو عطا می کنم . شيطان گفت :

اول اينکه : اجازه بدهی تا قيامت زنده بمانم . خداوند فرمود : تا آنروز تو را مهلت می دهم .

دوم اينکه : در مقابل هريک از فرزندان آدم دو فرزند به من عطا کنی که برای هريک از اولاد آدم دو فرزند را مسلط کنم تا آنها را به گمراهی بکشانند . خداوند باز هم قبول کرد .

سوم اينکه : از تو می خواهم مرا در بدن اولاد آدم همچون خون جريان دهی که از هرجای بدن بتوانم او را به معصيت بکشانم .

چهارم اينکه : می خواهم اولاد آدم ما را نبيند ولی ما آنها را ببينيم .

پنجم اينکه : می خواهم به من قدرتی دهی که به هر شکلی که می خواهم درآيم وهرکجا که می خواهم بروم .

ششم اينکه : می خواهم تا دم مرگ پيش اولاد آدم باشم ( يعنی حتی وقتی حضرت ملک الموت برای قبض روح به سراغ انسان می آيد شيطان هم حاضر می شود و انسان را وسوسه می کند ) .

امام محمد باقر (ع) فرموده اند : هنگامی که انسان در حال جان کندن است خيلی تشنه می شود و در آن هنگام با يک ليوان آب می آيد و می گويد اگر برمن سجده کنی و کافر شوی اين آب را به تو می دهم . وقتی نااميد می شود شيطان آب را می ريزد و می گويد من از تو بيزارم و می رود .

هفتم اينکه : از تو می خواهم که مرا به سينه اولاد آدم مسلط گردانی تا او را وسوسه کنم . خداوند در پايان می فرمايد : تمام خواسته هايت را برآورده می کنم ولی هرکس پيرو تو باشد او را با تو به جهنم می فرستم بعد شيطان می گويد : ای خدا به عزت و جلالت قسم که همه انسانها را گمراه می کنم مگر عده ی معدودی که بنده خاص تو هستند .

سپس گفت : حالا که مرا بيرون می کنی جايی برای زندگی کردنم معين کن . خداوند فرمودند : تو را در حمامها و هرکجا که محل رفت وآمد مردم است قرار می دهم . شيطان گفت : غذای من چه باشد ؟ خداوند فرمود : سرهر سفره ای که نام من ( بسم الله الرحمن الرحيم ) برده نشود بنشين با آنها که همچون حيوان گرسنه هستند غذا بخور .

حضرت امام محمد باقر (ع) در اين باره می فرمايند : اگر اول غذا يادتان رفت بسم ال... بگوييد آخر غذا بگوييد تا شيطان هرچه خورده برگرداند .

شيطان گفت : من احتياج به آب دارم . خداوند فرمود : آب تو شراب و هرچيز مست کننده باشد . بعد گفت : برای من کتابی قرار بده . خداوند فرمود : کتاب تو وشم ( خالکوبی ها و کتابهای سحر و جادو ) اولين کسی که به انسان سحر و جادو آموخت شيطان بود .

شيطان گفت : برای من حديثی قرار بده . خداوند فرمود : حديث تو دروغ است .

شيطان گفت : برای من دام و وسيله ی شکار قرار بده . خداوند فرمود : زنان را وسيله صيد و به دام انداختن مردم قرار دادم .

روزی حضرت محمد (ص) شيطان را حاضر در مسجدالحرام ديد . پيش او رفت و به او گفت ای ملعون چرا ناراحتی ؟ شيطان گفت : از دست تو و امت تو ناراحتم . حضرت فرمود : چرا از من ناراحتی ؟ شيطان گفت : چون اينهمه تلاش می کنم که مردم را گمراه کنم ولی تو در قيامت از آنها شفاعت می کنی و تمام زحمات مرا به هدر می دهی به همين خاطر با تو دشمنم . حضرت فرمود : از امتم چرا ناراحتی ؟ شيطان گفت : امت تو خصوصياتی دارند که امتهای ديگر ندارند .

اول اينکه : وقتی به هم می رسند سلام می کنند که ( سلام ) اسم خداست . ومن از اين اسم می ترسم .

دوم اينکه : وقتی همديگر را می بينند به يکديگر دست می دهند و تا دستهايشان از هم در نيامده گناهانشان بخشيده می شود .

سوم اينکه : وقتی می خواهند غذا بخورند ( بسم ا. . ) می گويند و من ديگر نمی توانم غذا بخورم و گرسنه می مانم .

چهارم اينکه : بعد از غذا خوردن ( الحمدا . . ) می گويند .

پنجم اينکه : وقتی اسم تو می آيد بلند صلوات ختم می کنند و آنقدر ثواب آن زياد است که من فرار می کنم .

ششم اينکه : وقتی می خواهند کاری بکنند ( انشاال...) می گويند و من نمی توانم در آن کار دخالت کنم و آنها را برهم بزنم .

هفتم اينکه : صدقه می دهند و وقتی که صدقه می دهند گناهانشان آمرزيده می شود و هم هفتاد نوع بلا را از خود دور می کنند .

حضرت نبی اکرم می فرمايد : وقتی انسان دستش را در جيبش می کند تا صدقه بدهد هفتاد شيطان دست او را می گيرند تا او را منصرف نمايند .

هشتم اينکه : قرآن می خوانند و در خانه ای که قرآن خوانده می شود ديگر جايی برای من نمی ماند . چون در آن خانه ملائک رفت وآمد می کنند .

نهم اينکه : مرا زياد لعنت می کنند و با هر لعنت يک زخم بر بدنم می افتد و تا زمانی که آن شخص را به گمراهی نکشانم آنها خوب نمی شود .

دهم اينکه : هنگامی که گناه می کنند سريع توبه می کنند و زحمات مرا به هدر می دهند .

يازدهم اينکه : عطسه که می کنند (الحمدا. . ) می گويند .

حضرت فرمودند : عطسه از طرف خداوند و خميازه از طرف شيطان است و وقتی عطسه می کنيد بايد الحمدا. .  بگوييد .

وقتی انسان نماز شيطان از او دور می شود به خصوص اگر سجده نماز طولانی باشد . شيطان از روی ناراحتی فرياد می کشد .

حضرت امام صادق (ع) می فرمايد : هرکس نماز نخواند از شيطان پست تر است چون شيطان يک خطا کرد و آنهم برآدم سجده نکرد ولی انسان اگر نماز نخواند برای خدا سجده نمی کند .

حضرت محمد (ص) می فرمايد : مجوز عبور از پل صراط نماز است و فرمودند اگر نماز مؤمن قبول شود بقيه اعمال او نيز قبول درگاه الهی می باشد . در نمازها ، نماز صبح خيلی سفارش شده است و دليل آن اين است که در هنگام شب فرشتگان شب پيش انسان هستند و اعمال شب را می نويسند و هنگامی که اذان صبح را می دهند فرشتگان شب می روند و جای خود را به فرشتگان روز می دهند پس اگر نماز صبح را بخوانيم در دو پرونده ثبت می شود و آخرين عمل که همان نماز صبح را فرشتگان می نويسند و اولين چيزی که در پرونده ثبت می شود همان نماز صبح است و همچنين حضرت امام صادق (ع) می فرمايد : از صفات مؤمن اين است که بسم ا. .  را در نماز بلند بگويد و هر کس بعد از تکبير نماز قبل از شروع حمد اعوذ بالله من الشّيطان رجيم را بگويد به اندازه هر مويی که در بدن اوست هزار حسنه برای او می نويسند و حضرت پيامبر (ص) فرمودند : هرکس بعد از نماز تسبيحات حضرت زهرا ( 34بار الله اکبر – 33 بار الحمدا . . -33 بارسبحان ال. . ) را بگويد به خصوص اگر با انگشتان بشمارد همان دستهايش او را در روز قيامت شفاعت می کند .

برای سلامتی امام زمان (عج) صـــــــلوات


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 1:3 | نویسنده : یوسف |

رسول خدا حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلممی فرمایند :

آفت سخن دروغگوی است .

 

دشمنی کسی را در دل راه مده که ترا همیشه غمگین دارد .

ارسطو

 

دلبستگی انسان به زندگی نیست . به خوبی آن است .

سقراط

اگر خواهی رازت را دشمنت نداند. آن را به دوست مگو .

دوستان را در خلوت توبیخ کنید و در ملاء عام تحسین .

ولتر

دشمنی کسی را در دل راه مده که ترا همیشه غمگین دارد .

ارسطو

دشمنی کسی را در دل راه مده که ترا همیشه غمگین دارد .

ارسطو

 

دشمنی کسی را در دل راه مده که ترا همیشه غمگین دارد .

تاریخ

هیچ کس نمی تواند فرد ضعیف را با تضعیف فرد قوی تقویت کند .

آبراهام لینکلن

حضـرت امام رضا عليه السلام هميشه به اصحاب خـود مـى فـرمود:

 بر شما باد اسلحه پيامبران پرسيدند :

 اسلحه پيـامبـران چيست؟

فـرمـود: دعا .

 اصـول كـافـى , ج 4,ص 214

اي راهب كليسا كمتر بزن به ناقوس

خاموش كن صدا را نقاره ميزند توس

آيا مسيح ايران كم داده مرده را جان

 بردار جان خود را با ما بيا به پابوس

 آنجا كه خادمينش از روي زايرينش 

 گرد سفر بگيرند با بال ناز طاووس

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام ادرکنا مددی مولا

 


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 2:21 | نویسنده : یوسف |

بزرگترين مژده قرن به تمام اديان دنيا:
پس از ۱۴۰۰ سال راز نهفته قرآن آشکار شد. اين کتاب شواهدی عينی در بر دارد که ثابت می کند اين پيام خداست. کتابی است با ترکيب رياضی مافوق توانايی انسان.

 

 

 

لغات، عدم وجود يا تغيير عمدى بعضى حروف در بعضى لغات و بسيارى از عوامل ديگر قرآن بغير از محتوياتش، همگى داراى ترکيبى خاص هستند. سيستم رياضى قرآن دو جنبه مهم دارد: (۱) انشاء رياضى، و(۲) ساختمان رياضى قرآن که شامل شماره سوره ها و آيات است. بخاطر اين کد رياضى جامع، کوچگترين تغيير در متن يا ساختمان ترکيبى قرآن، بلافاصله آشکار ميشود.

بسادگى قابل درک
غير قابل تقليد

براى اولين بار در تاريخ، ما کتابى داريم با اثبات نويسندگى الهى_ ترکيب رياضى ماوراء انسانى.

خوانندگان اين کتاب به آسانى ميتوانند معجزه رياضى قرآن را بررسى کنند. کلمه خدا (الله) در سراسر قرآن با حروف بزرگ و پر رنگ نوشته شده است. در گوشه سمت چپ پايين هر صفحه، مجموع تعداد دفعاتى که کلمه "خدا" از ابتداى قرآن تا آن صفحه تکرار شده است، نوشته شده. شماره نوشته شده در گوشه سمت راست پايين صفحه، مجموع شماره آياتى است که کلمه "خدا" در آنها تکرار شده است. آخرين صفحه کتاب، يعنى صفحه ۶۰۴، جمع کل تعدد تکرار کلمه "خدا" را در قرآن نشان ميدهد که ۲۶۹۸ مرتبه است، يا ۱۴۲۱۹. مجموع شماره آياتى که دارى کلمه "خدا" است، ميشود ۱۱۸۱۲۳، اين عدد هم بر ۱۹ قابل قسمت است: (۱۱۸۱۲۳=۱۹۶۲۱۷).

عدد نوزده مخرج مشترک سراسر سيتم رياضى قرآن است.

اين پديده بتنهايى اثبات غير قابل تقليدى است که نشان ميدهد قرآن پيغام خدا است به دنيا. هيچ بشرى نميتوانسته حساب ۲۶۹۸ تکرار کلمه "خدا" و تعداد شماره آياتى را که کلمه "خدا" در آنها تکرار شده است، داشته باشد. اين پديده خصوصا غير ممکن است وقتيکه در نضر داشته باشيم (۱) که قرآن در زمان جهالت و نادانى آشکار شد، و (۲) سوره ها و آيات وحى شده از نظر زمان و مکان وحى با هم فاصله بسيارى داشتند. ترتيبى که سوره ها و آيات در ابتدا فرستاده شد، بکلى با آخرين ترتيب قرار گرفتن شان (ضميمه ۲۳) فرق داشت. اما، سيستم رياضى قرآن تنها به کلمه "خدا" محدود نيست؛ بلمه بسيار گستره، بسيار پيچيده، و کاملا جامع است.

حقايق ساده

مانند خود قرآن، کد رياضى قرآن از بسيار ساده تا بسيار مشگل تغيير ميکند. حقايق ساده مشاهداتى است که بدون هيچ وسايلى ميتوان آنها را بررسى کرد. حقايق پيچيده به کمک ماشين حساب يا کامپيوتر قابل رويت است. بررسى حقايق زير به هيچ وسيله اى احتياح ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشيد که همه اينها به متن عربى اصلى اشاره دارد:

 اولين آيه (۱:۱)، معروف به "بسم الله، شامل......................۱۹ حرف است.

قرآن داراى ۱۱۴ سوره است که ميشود................................۱۹*۶ .

 مجموع آيات در قرآن ۶۳۴۶ است که ميشود......................۱۹*۲۳۴ .

[۶۲۳۴ آيه شماره گذارى شده است و ۱۱۲ آيه (بسم الله) شماره گذارى نشده است که ميشود ۶۳۴۶ =۱۱۲+۶۲۳۴] توجه کنيد که ۶+۴+۳+۶ ميشود...........۱۹ .

۴. بسم الله ۱۱۴ مرتبه تکرار شده است، با وجود غيبت مرموز آن در سوره ۹ (درسوره ۲۷ دو بار تکرار شده است ) و ۱۱۴ = ..................................۱۹*۶ .

۵. از غيبت بسم الله در سوره ۹ تا بسم الله اضافى در سوره ۲۷، دقيقا.......... ۱۹ سوره است.

۶. مجموع شماره سوره ها از ۹ تا ۲۷ (۲۷+۲۶+......+۱۲+۱۱+۱۰+۹) = ۳۴۲ يا ............۱۹*۱۸.

۷. اين مجموع (۳۴۲) همچنين مساوى است با مجموع کلمات بين دو بسم الله سوره ۲۷، و ۳۴۲ =.................................۱۹*۱۸.

۸. اولين آيات معروفى که اول وحى شد (۵-۱:۹۶) شامل ...........۱۹ کلمه است.

۹. اين اولين وحى ۱۰ کلمه اى، داراى ۷۶ حرف است ..................۱۹ ۴*.

۱۰. سوره ۹۶ که از نظر ترتيب زمانى اولين سوره است، داراى ..........۱۹ آيه است.

۱۱. اين اولين سوره از نظر ترتيب زمانى، از آخر قرآن ...............۱۹ همين است.

۱۲. سوره ۹۶ شامل ۳۰۴ حرف عربى است، و ۳۰۴ ميشود............۱۹*۱۶.

۱۳. آخرين سوره فرستاده شده(سوره ۱۱۰) شامل................۱۹ کلمه است.

۱۴. اولين آيه از آخرين سوره وحى شده (۱:۱۱۰) شامل ........۱۹ حرف است.

۱۵. ۱۴ حرف مختلف عربى، ۱۴ "پاراف قرآنى" مختلف (مانند ا . ل. م، از ۲:۱) را تشکيل ميدهند که در ابتداى ۲۹ سوره قرار دارند. مجموع اين اعداد ميشود ۱۴+۱۴+۲۹=۵۷ يا ۱۹*۳.

۱۶. مجموع ۲۹ سوره اى که "پارافهاى قرآن" در آنها آمده است ميشود:

۸۲۲=۶۸+۵۰+..........+۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموعه پارافها) ميشود ۸۳۶، يا ۱۹*۴۴.

۱۷. بين اولين سوره پاراف دار(۲) و آخرين سوره پاراف دار (۶۸)، ۳۸ سوره بدون پاراف وجود دارد.........................۱۹*۳۸.

۱۸. بين اولين و آخرين سوره هاى پاراف دار...................۱۹ مجموعه پاراف دار و بدون پاراف وجود دارد.

۱۹. ۳۰ عدد مختلف در قرآن تکرار شده است: ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰،۱۱،۱۲، ۱۹،۲۰،۳۰،۴۰،۵۰،۶۰،۷۰،۸۰، ۹۹،۱۰۰،۲۰۰،۳۰۰،۱۰۰۰،۲۰۰۰،۳۰۰۰،۵۰۰۰،۵۰۰۰۰، ۱۰۰۰۰۰، مجموع اين اعداد ميشود ۱۶۲۱۴۶، که ميشود ......۱۹*۸۵۳۴.

اين خلاصه فشرده اى بود از معجزات ساده.


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 2:30 | نویسنده : یوسف |
احادیثی از امام مهدی (عجل الله)

۲- عمل صالح و تقرّب به اهل بيت(عليهم السلام)

 

فَلْيَعْمَلْ كفلّف امْرفء مفنْكفمْ بفما يفقَرَّبف بفهف مفنْ مَحَبَّتفنا، وَلْيَتَجَنَّبْ ما يفدْنيهف مفنْ كَراهفيَّتفنا وَ سَخَطفنا، فَإفنَّ امْرَأً يَبْغَتفهف ففجْأَةً حينَ لا تَنْفَعفهف تَوْبَةٌ، وَ لا يفنْجيهف مفنْ عفقابفنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة.

 

هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك میسازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را می گيرد، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمیدهد.

----------------------------------------------------------

 

 

3- تسليم در مقابل دستورهاى اهل بيت(عليهم السلام)

 

فَاتَّقفوا اللّهَ، وَ سَلّفمفوا لَنا، وَ رفدّفو الاَْمْرَ إفلَيْنا، فَعَلَيْنَا الاْفصْدارف، كَما كانَ مفنَّا الاْفيرادف، وَ لا تَحاوَلفوا كَشْفَ ما غفطّفىَ عَنْكفمْ، وَ اجْعَلفوا قَصْدَكفمْ إفلَيْنا بفالْمَوَدَّةف عَلَى السّفنَّةف الْواضفحَةف.

 

از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد، بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم، چنان كه بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد.

مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

4- تحقّق حتمى حقّ

 

أَبَى اللّهف عَزَّوَجَلَّ لفلْحَقّف إفلاّ إفتْمامًا وَ لفلْباطفلف إفلاّ زَهفوقًا، وَ هفوَ شاهفدٌ عَلَىَّ بفما أَذْكفرفهف.

 

خداوند مقدّر فرموده است كه حقّ به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطل از بين رود، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است.

 


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

ادامه مطلب
تاريخ : | 2:8 | نویسنده : یوسف |
 

پیشنهاد میکنم  همشو بخونید.محشره!

  

ــ ژرالدین، دخترم : این جا شب است؛ یک شب نوئل در قلعه کوچک من، همه ی این سپاهیان بی سلاح خفته اند، برادر و خواهر تو _ حتی مادرت. به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم، خودم را به این اتاق نیمه روشن ، به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم . من از تو بسی دورم ، خیلِی دور …اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را، از چشمخانه من دور کنند. تصویر تو آنجا روی میز هم هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست. اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی صحنه پرشکوه تئاتر(شانزه لیزه) می رقصی. این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم و در این ظلمات زمستانی ، برق ستارگان چشمانت را می بینم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پرنور و پرشکوه نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده است شاهزاده خانم باش و برقص، ستاره باش و بدرخش،اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ، ترا فرصت هشیاری داد، در گوشه ای بنشین و نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرادار من پدر تو هستم ژرالدین، من چارلی چاپلین هستم ، وقتی بچه بودی شب های دراز به بالینت نشستم وبرایت قصه ها گفتم ، قصه زیبای ” گرگ خفته در جنگل” قصه ” اژدهای بیدار در صحرا” خواب که به چشمان پیرم میآمد، طعنه اش می زدم و می گفتمش برو؛ من در رویای دخترم خفته ام، رویا می دیدم ژرالدین، رویا… رویای فردای تو، رویای امروز تو، دختری می دیدم دختری می دیدم بر روی صحنه، فرشته ای می دیدم بر روی آسمان، که می رقصد و می شنیدم تماشاگران را که می گفتند، ” دختره را می بینی؟ ” این دخترهمان دلقک پیره، اسمش یادته؟ ” چارلی ” آره من چارلی هستم من دلقک پیری بیش نیستم، امروز نوبت توست، برقص، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تودرجامه ی حریر شاهزادگان می رقصی، این رقص ها و بیشتر از آن، صدای کف زدنهای تماشاگران، گاه ترا به آسمانها خواهد برد برو، آنجا هم برو، اما گاهی نیزبه روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد، من یکی از اینان بودم ژرالدین، در آن شبها ی افسانه ای کودکی، که تا با لالایی قصه های من به خواب می رفتی، من باز بیدار می ماندم، در چهره تو “می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم و از خود می پرسیدم : ” چارلی آیا این بچه گربه هرگز ترا خواهد شناخت؟ تو مرا نمی شناسی. ژرالدین در آن شبها بس قصه ها با تو گفتم اما قصه خود را هرگز نگفته ام، این هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع میکرد، این داستان من است. من درد گرسنگی را چشیده ام، من درد بیخانمانی را کشیده ام، و از این بیشترها من درد حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج میزداما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آنرا می خشکاند، احساس کرده ام با این همه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد. داستان من بکار تو نمی آید، از تو حرف بزنیم، به دنبال نام تو نام من است"چاپلین” با این نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خندانده ام بیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم. ژرالدین در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون بیایی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل میرساند بپرس، حال زنش را هم بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید بچه اش نداشت چک بکش و پنهانی توی جیب شوهرش بگذار به نماینده خودم در پاریس دستور داده ام فقط این نوع خرج های تو را بی چون وچرا قبول کند، اما برای خرج های دیگرت باید صورتحساب بفرستی گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن، و دست کم روزی یکبار باخود بگو ” من هم یکی از آنها هستم ” تو یکی از آنها هستی دخترم ، نه بیشتر….

 




موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 2:37 | نویسنده : یوسف |

هرگز عشق را گدايي نکنيد . معمولا چيز با ارزشي به گدا داده نمي شود

                   

                     نفرین بر عشق و  آشنایی                                                          

           نفرین به روزهای جدایی                                         جدایی را نمی خواستم خدا کرد

                                                         

                                              نمیدانم کدام ناکس دعا کرد

            تو را شمع و مرا پروانه کردند                                       به جرم عاشقی دیوانه کردند

                                                            

                                               نوشتم خاطره با برگ گندم

             فراموشم نکن با حرف مردم                                         هر کس که تو را از من بگیرد

                                                          الهی تب کند سحر بمیرد


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 21:24 | نویسنده : یوسف |

شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، و بدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني

 

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم

 گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

 

 


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 21:21 | نویسنده : یوسف |
پیری آن نیست که بر سر بزنی موی سپید

هر جوانی که به سر عشق ندارد پیر است


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 21:11 | نویسنده : یوسف |

 

مــــــــــــــادر

 

ای شراره هستی بخش

ای آفتاب جهان بخش صداقت

ای جلوی عشق و محبت

ای منور به تو تمام طول جاده های تنهايی

تـــرا سپاس

تو آن شبنم سپيده دمانی که طراوت و سرسبزی را به کوير وجودمان هديه کردی

تا شکوفه های احساس و مهربانی درآن شکوفا شود و بهاری شويم

تو آن چشمه پاک و زلال ايثاری که مهربانی را در شريانهای قلبمان جاری کردی

تا يافته های وجودمان را در برگيرد

تو آن خورشيد جان بخش سحرگاهانی که عشق را از ديدگان پرعطوفتت به قلب سردمان باريدی ،

تا تجلی گاه عشق و انسانيت باشد

تو آن رايحه پر ترنم گذشتی

که مشام جانمان را پر از عطر خوبيها ميکنی

تو تجلی گاه رحمانيت خداوندی

تو بلندای سربه فلک کشيده استقامتی

وجود نازنينت پشت و پناه خستگی هايمان است و دستهای مهربانت نوازشگر روح و جسم خسته مان

تو آن فرشته مسيحانفسی که در زيرآسمان گسترده و بی پايان عشقت جان

 

 

موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 20:14 | نویسنده : یوسف |
بوسه نقب عطر در شبهاى ماست
بوسه شهد عشق بر لبهاى ماست
بوسه سهم آدم از عصيانگريست
بوسه تنها ارث حوا از پريست 
بوسه عاشق را تسلى مى‏دهد
بوسه عارف را تجلى مى‏دهد
 وقت بوسيدن بدن رم مى‏كند
جسم ما جان را مجسم مى‏كند 
چون تو قرآن را تلاوت مى‏كنى
بوسه حق را حلاوت مى‏كنى  
هوش دار اى عطر قرآن در شبت
بر لب‏الله مى‏مالى لبت
 بوسه تشييع تمام واژه‏هاست
بوسه بعد از اختتام واژه‏هاس
هر چقدر از بوسه واگويم كم است
بوسه فرق جانور با آدم است 
 سه گاهى گريه باران مى‏شود
مثل اندوه بهاران مى‏شود
     بوسه كودك بهار مادر است
بوسه مادر گلى خواب آور است
من همونم که میخواستم یه روزی دریا بشم، میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم.می خواستم برم تا به دریا برسم ، شبو آتیش بزنم تا به فردا برسم.افتادم تو چاله خاک منو زندونی کرد ، آسمونم نبارید، اونم سر گرونی کرد.حالا من شدم یه مرداب یه اسیر نیمه جون، یه طرف میرم توی خاک ، یه طرف تو آسمون... 

 

              


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 20:12 | نویسنده : یوسف |
مرگ از زندگی پرسید :

این چه حکمتی است که باعث می شه تو شیرین و من

 تلخ جلوه شویم!

زندگی لبخندی زد و گفت:

دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقت هایی که در

تو وجود دارد.

بلی اینطوریه همه ی ما به دنیا دل بستیم به دنیایی که

 همش دروغ است همه ما فقط دنیا امروزی را می بینیم

 دنیایی که آخری ندارد، دنیایی که امنیت نداره ، همه به

 خاطر راحتی از هیچ دروغ و کلکی رو گردان نیستن ولی

چرا؟

چرا باید اینطوری باشه مثل اینکه بعد از این دنیا، دنیایه

دیگه ای هم هست این دنیا وفا نداره ولی آن دنیا وفا داره.

 

می دونید فرق آموزگار با روزگار چیه؟

آموزگار اول درس می ده بعد امتحان میگیره

ولی روزگار اول امتحان میگیره بعد درس میده

اره تو این دنیا دیگه هیچ کس به حقیقت باور ندارند برعکس

 به دروغ باور دارند

روزی دروغ به حقیقت گفت: میل داری با هم به دریا برویم

 و شنا کنیم، حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد.

آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتی به ساحل رسیدند

 حقیقت لباسهایش را در آورد.

دروغ حیله گر لباسهای او را پوشید و رفت.

از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است، اما دروغ

در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.

 چرا؟

چرا باید اینطوری باشد؟

  


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 20:6 | نویسنده : یوسف |

زير بارون


دونه هاي بارون امشب                      مي خوره رو سقف خونه


خيسه کوچه هاي خلوت                   طعم تلخ يه بهونه.........


رفتن و رفتن و رفتن.....                      زير بارون تا ته شب


بو عطر ياس و بارون...                       تو هواپيچيده امشب


گلا غرق ناز ورويا.....                         سهره ها مست تماشا


ميزنه بارون به شيشه                      منم و اين همه رويا


آسمون دلش گرفته...                        قد چشماي تر من.....


گريه ميکنه غماشو                          رو دل پژمرده من.......


بوي بارون بوي عطر خاطره               اين منو خاطره هاوو پنجره


رو لبم ترانه هاي موندني..                 گريه و بغضو سکوت حنجره


رژه خاطره ها  توي چشام               ميزنه بارون به سقف غصه هام


تر شده پيرهنم از اشک چشام         بوي عطر يادگارتو ميدن دقيقه هام


دونه هاي بارون امشب....                مي خوره رو سقف خونه


دو تا عاشق زير بارون....                   حس و حال عاشفونه...


يا علي

  


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 19:55 | نویسنده : یوسف |

تعريف مادر زن: مادر زن اسلحه اي است انفرادي که با عيال حمل ميشود وبا مهمات دروغ همسايگان

مسلح شده و با زخمي کردن داماد بيچاره خنک ميشود . اين اسلحه بدون عقب نشيني بوده  و شرايط

جوي به هيچ وجه در او اثر ندارد  مادر زن گاهي تک تير و گاهي رگبار شليک مي کند  طول مادر زن بدون

سر نيزه 2 متر ميباشد  . تعداد تير در هر ثانيه يک ميليون فحش و ناسزا بوده  و برد موثر ان انتقال داماد به

بيمارستان و برد نهايي ان انتقال داماد به گورستان ميباشد

 

                            


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 19:33 | نویسنده : یوسف |

                                   عشق آخر تيشه زد بر ريشه‌ام   

                                            تيشه زد بر ريشه انديشه‌ام    

عشــق اگر اين است مرتد می شوم                                  خوب اگر اين است من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است                                   کافرم ديگر مسلمانی بس است

                                  در عيان خلق سرد ر گم شدم   

                                             عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از اين با بی کسی خو می‌کنم                                      هر چه در دل داشتم رو می‌کنم

من نمی‌گويم دگر گفتن بس است                                       گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

                                 روزگارت باد شيرين شاد باش  

                                      دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

نيستم از مردم خنجر به دست                                           بت برستم بت برستم بت برست

بت برستم بت برستی کار ماست                                        چشم مستی تحفه بازار ماست

 

                 عشق


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 2:40 | نویسنده : یوسف |

 يكي از خدا مي پرسه چرا هر گلي كه زيباست ناز داره ؟ 

خدا ميگه اين طور نيست يه گل زيبا هست كه ناز نداره ولي بهتره صداش نكني چون داره اس ام اس مي خونه !!!

 

اي كاش باران بودم تا غبار غم هايت رو مي شستم ، اي كاش نسيم بودم تا صورتت را نوازش كنم ، اي كاش گل بودم تا يكي از غنچه هايم را به تو هديه مي دادم 

اما افسوس  ، نه بارانم نه نسيم و نه گل ، ام هر چه هستم تو را دوست دارم 

 

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره!

 

زندگی اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق یک بار است ... جدايی دشوار است ... ولی ياد تو تکرار است

 

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند...

 

زندگی گل زردی است بنام غم ،

فریاد بلندی است بنام آه ،

آیینه شکسته ایست بنام دل

مروارید طلایی است بنام اشک

 

عشق همچون نقاشيست بااين تفاوت که نقاشي را مي توان پاک کرداماعشق را هرگز

 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت/ گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي/ سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد/ گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

 

عاشق نمی پرسه اهل کجايی ، فقط ميگه تو قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط ميگه هميشه با من هستی .

عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط ميگه : دوستت دارم

 

اگه می‌تونستم تو دنيا يه چيزه ديگه باشم ، اشك می‌شدم ، چون :
تو چشمات متولد می‌شدم
رو گونه‌هات زندگی می‌كردم
رو لبات می‌مردم

 

 

میگن شیشه احساس نداره 

اما وقتی بخار گرفت 

باتمام وجود روش نوشتم دوست دارم 

اشک ریخت

 

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او

 

اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه

 

 

اگرکسی واقعاً تورو دوست داشته باشه ، بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم، ميگه مواظب خودت باش، 

پس مواظب خودت باش 

 

هر وقت بارون مياد دستتو بگير زير بارون 

هر چنتا قطرهء بارون گرفتي تو منو دوست داري 

و هر چنتا که نگرفتي من تورو دوست دارم 

 

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد

 

يه سمبوسه بهت هديه ميكنم دو حرف اولش براي دشمنت باقيش براي تو

 

بزرگترين گناه : سکوت، 

بزرگترين شجاعت :دوست داشتن، 

بزرگترين سرمايه : يار، 

بزرگترين بلا : فريب ، 

بزرگترين اسرار : صداقت، 

بزرگترين افتخار : عاشق شدن

 

من دنيارو به خاطره خدايش و چشم را به خاطره اشکش و تو را به خاطره چشم های قشنگت دوست دارم

 

مي خواستم برايت هديه اي بفرستم نسیم گفت مرا بفرست تا موهايش را نوازش کنم باران گفت مرا بفرست تا صورتش را بشويم و اشکهايش را پاک کنم ناگهان قلبم گفت مرا بفرست نا دوستش داشته باشم و تو همه وجودم شدي

 

دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست

 

از زندگي هر انچه لياقتش را د اريم به ما ميرسد نه انچه که ارزويش را داريم

 

لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند... 

 

اگر منو تو دو برگ بوديم...

هنگام خزان ... زودتر از تو ميشكستم

و مي افتادم...

تا زماني كه تو مي ا فتي... 

  در آ غوشت گيرم

لطفا نظر یادتون نره 


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 2:43 | نویسنده : یوسف |


.اربعین حسینی تسلیت باد




موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 18:39 | نویسنده : یوسف |
تاسوعا و عاشورای حسینی برتمام شیعیان جهان

بلاخص مر دم ایران اسلامی

تسلیت باد

 

ازطرف حسین لطفی  بچه اهر


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 19:5 | نویسنده : یوسف |

پاداش زيارت امام حسين (ع)

بسم رب النور

 

آنچه در زيارت حسين بن على(ع) بسيار چشمگير است، ثوابهاى كلان و پاداشهاى عظيم و محيرالعقولى است كه در روايات ائمه، براى آن بيان شده است.امام صادق(ع) در روايتى، براى زيارت حسين بن على، ثوابى همچون پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عادل بيان مى‏كند. در جاى ديگر، پاداشى همچون اجر شهيدان ( بدر ) را نويد مى‏دهد. و در احاديث بسيارى، ثواب حج و عمره مكرر را براى آن بر مى‏شمارد. و در سخنى، امام صادق(ع) براى كسى كه به زيارت حسين (ع) برود، با اين خصوصيت كه نسبت به حق آن حضرت، معرفت و شناخت داشته باشد، پاداش آزاد كردن هزار برده، و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا را بشارت داده است.

امام صادق(ع) فرمود:

برای دیدن بقیش رو
ادامه مطلب کلیک کنید


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

ادامه مطلب
تاريخ : | 19:48 | نویسنده : یوسف |

السلام عليک يا اباعبدالله

بر سفره تو هرچه که ماتـــم می آورند

در هفت خوان صابری ات کـم می آورند

دل داده ای به منطق نازک تــرین خیال

هر قــــــدر هم دلایل محکم می آورند

پرونده شکفته زخـــــــــــــم مدینه را

لب هات در دو صفحه فراهم می آورند

تو خیمه گاه ســـــــوخته قلب زمینیُ

انفاس تو هوای محـــــــــرم می آورند

رزمنده ای و تا خود معـــــــراج زخمها

یک ریــــــز در مصاف تو آدم می آورند

بر دوش چشمهای تو حتی هنوز هـم

مجروح از خطوط مقـــــــدم می آورند

حالا فرشته ها به حسینیه دلـــــــم

از زینبیه روزه مریــــــم می آورنــــــد

تا در سکوت روضه چشمت به پا شود

وقتی تمام مرثیه ها کـــــم می آورند

شعر از علی محمد مودب                                                                                                              


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 19:38 | نویسنده : یوسف |

رجعت امام حسين (ع)

: زمان اين رجعت با ظهور سرور آفرين حضرت بقيت الله الاعظم حجت بن الحسن المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف شروع مي شود و اول كسي كه به دنيا بر مي گردد امام حسين عليه السلام مي باشد.

اعتقاد به رجعت، يكي از ويژگيهاي مكتب اهل بيت و تشيع است كه برخاسته از آيه هاي نوراني قرآن مجيد و احاديث ائمه معصومين عليهم السلام مي باشد . طبق اين اعتقاد، خداوند متعال انبيا و جانشينان آنان و پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السلام را با گروهي از مومنان و پاكان و برخي از ستمگران و جنايتكاران مخصوصا ظلم كنندگان به حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و سيد الشهدا عليه السلام را پس از مرگ دوباره قبل از روز قيامت زنده مي كند و به اين دنيا بر مي گرداند تا بندگان شايسته خداوند و مومنين از اين ستمگران كه دشمنان خداوند مي باشند پيش از عذابي كه در آخرت بر اياشان مهيا شده در همين دنيا انتقام بگيرند.
زمان اين رجعت با ظهور سرور آفرين حضرت بقيت الله الاعظم حجت بن الحسن المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف شروع مي شود و اول كسي كه به دنيا بر مي گردد امام حسين عليه السلام مي باشد التبه مناسب است پيش از آنكه رجعت حسيني عليه السلام كه موضوع اين فصل است را مطرح كنيم در رابطه با اصل رجعت و بعضي از زواياي آن نكاتي را متذكر شويم .

1_ مراد از رجعت آن است كه قبل از معاد و پيش از روز قيامت، بدن هايي كه روح از آنها جدا شده است، دو مرتبه روح به همان بدنها بر گردد و آن فرد مرده با همان بدني كه قبلا در او روحش بوده زنده شود لذا اعتقاد به رجعت با مساله حلول و تناسخ فرق دارد زيرا تناسخ و حلول عبارت است از وارد شدن روح در بدن انسان ديگر يا حيواني و ما اين را رجعت نمي گوئيم .

2_ رجعت يك امر ممكن بوده و كسي كه امكان او را انكار كند، قدرت بي پايان خداوند را محدود كرده، و منكر .................

برای خواندن بدامش روی
ادامه مطلب کلیک کنید

دکلمه: برادر من، شور

ا،لاله های تشنه، شور حسین


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

ادامه مطلب
تاريخ : | 19:20 | نویسنده : یوسف |

امام حسين (ع) و ياران او

امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.

پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.(1)

خون او تفسيراين اسرار كرد         ملت خوابيده را بيدار كرد(2)

ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،‌كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) (3)

ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم) (4)

1-(فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 147. 148)

2-علامه اقبال لاهوري

3- (پيام آور عاشورا/ مهاجراني/ ص 11)

 4- (فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 32


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 19:0 | نویسنده : یوسف |
      با سلام

فرارسیدن ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر را تسلیت عرض می نمایم

               

خطر متفاوت بودن را بپذيريد

 

اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.

  


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 2:44 | نویسنده : یوسف |
به رنگ خون نوشتم من                                                           

   اگر پوسيده گردد استخوانم       

 

                                                نگردد مهرت از جانم فراموش 

 

تقدیم به عزیز ترینم   مادر

Ta ra neh ha


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 1:28 | نویسنده : یوسف |
کاش آن دم که خودم را به تو می فهماندم....

                تو خودت می دیدی.....                           رازهایم به تو می ارزیدند......

 

اما.../


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 7:26 | نویسنده : یوسف |
عید فطر مبارک باد


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 9:46 | نویسنده : یوسف |
عید سعید فطر بر تمامی مسلمانان مبارک باد
موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 9:36 | نویسنده : یوسف |


 

 

موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 17:16 | نویسنده : یوسف |

راز و نیاز 

کاش هیچکس تنها نبود

کاش دیدنت رویا نبود

گفته بودی می مانم ولی

رفتی وگفتی که اینجا جا نبود

من دعا کردم برای باز گشت تو

اما نشد

یک نفر آمد صدا یم کرد و رفت

با صدایش اشنا یم کرد و رفت

پشت دیوار شقایق که رسید

ناگهان تنها رهایم کرد و رفت

 

 

 

یوسف


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 4:53 | نویسنده : یوسف |

ازدواج مثل یک سفر میمونه ، که مهمه مقصدمون کجا باشه

و اينكه

براي سفر رفتن هميشه بايد مطمئن شروع كرد كه وسط راه گير نكينم

راهي رو انتخاب كنيم كه بدونيم به انتهاش ميرسيم

حتي اگر راه دشواري باشه

راهي رو نريم كه نتونيم به انتهاش برسيم ونتونيم هم برگرديم

*

عشق متولد نشده كه بميره

و

نرفته كه بر گرده

*

اگر  به سرنوشت خودمون اهميت نميديم

ولي

به سرنوشت ديگران اهميت بديم

و

براي وقت ديگران ارزش غائل شويم

و اينرو از ديگران نگيريم


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 4:26 | نویسنده : یوسف |

یادمان باشــد از امروز خطـایی نکنیـــم

 

 

گرچه درخود شکسـتیم ، صـدایی نکنیم

 

 

star 

 

یادمان باشد اگر خاطـرمان ،  تنهـا ماند

 

 

طلـب عشـق زهر بی سـرو پایی نکنـیـم

 

 


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 2:38 | نویسنده : یوسف |

کاش وقتی زنـدگی فـرصـت دهــد          گـاهی از پروانه ها  یــادی  کنــیم

کاش بخشی  از زمان ِ خویـش را           وقف قسمت کردن ِ  شـــادی کنیـم

 

 کـــاش وقتی چشـــمهـایی ابریــَـند         به خود آئیـــم و سـپس  کاری کنیم

 کاش شب وقتی که تنهـا می شویم          با خـــدای  یـــاس ها  خلوت کنیم

 

 کـاش گـــاهی در مسیــــر زندگی           باری از دوش ِ نگــاهی  کم کنیـم

فاصــــله های  میـــان خویـش را            با خطــوط دوســـتی  مبهم کنیـــم

 

 کاش باحرفی که چندان سبزنیست          قــلــب های نقـره ای را نشـکنیــم

ما همه ، روزی از اینجا می رویم           کــاش این پـــرواز را باور کنیـــم


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 2:37 | نویسنده : یوسف |
 

كاشــــــكي چشـــــم تو  از ديــدن مـن  ســيـر  نبـود

 

كاشــــــكي با دل مـــن ، زلف تو ، درگيـــــر نبـــــود

 

يا اگـــــــر بــود  جـــوان بـود دل و پيـر نبــــــــــود

 

قتــــــل اين خســــــته به شمــــشـير تو  تقدير نبود

 

ورنه هيــــــــچ از دل بيـــــــرحــم تو  تقصـــير نبود

 

kash


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 2:33 | نویسنده : یوسف |
به نام خدا

اولین سلامم رو تقدیم میکنم به تمامی بر بچه های سلماس

اومیدوارم هر کجای ایران ودنیا باشند خوب سرزنده باشند

 


موضوعات مرتبط: عارفانه عاشقانه

تاريخ : | 1:22 | نویسنده : یوسف |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.